برترین تاپیک های گرافیکی شما کاربران در هر ماه انتخاب و در این بخش قرار داده میشود.این تاپیک می تواند در هر موضوعی راجع به گرافیک باشد. از آموزش، عکس، سوال مهم، و ...
  • مشاهده تاپیک برتر
  • تبلیغات   تبلیغات
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

    موضوع: طنز چیست؟ (همه چیز در مورد ادبیات طنز)

    1. #1

      http://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/2.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/2.png
      کاربر
      تاریخ عضویت
      Apr 2012
      عنوان کاربر
      کاربر
      شماره عضویت
      941
      محل سکونت
      قم
      نوشته ها
      243
      پسندیده
      3
      مورد پسند : 51 بار در 45 پست

      Exclamation طنز چیست؟ (همه چیز در مورد ادبیات طنز)

      طنز چیست؟ (همه چیز در مورد ادبیات طنز)

      طنز واژه*ای عربی است و در واژه به معنای مسخره کردن، طعنه زدن، عیب کردن، سخن به رموز گفتن و به استهزا از کسی سخن گفتن است. معادل انگلیسی طنز satire است که از satira در لاتین گرفته شده که از ریشه satyros یونانی است. satira نام ظرفی پر از میوه*های متنوع بود که به یکی از خدایان کشاورزی هدیه داده شده بود و به معنای واژگانی "غذای کامل" یا "آمیخته*ای از هرچیز" بود.

      در ادبیات طنز به نوع خاصی از آثار منظوم یا منثور ادبی گفته می*شود که اشتباهات یا جنبه*های نامطلوب رفتار بشری، فسادهای اجتماعی و سیاسی یا حتی تفکرات فلسفی را به شیوه*ای خنده دار به چالش می*کشد.
      در تعریف طنز آمده است: "اثری ادبی که با استفاده از بذله، وارونه سازی، خشم و نقیضه، ضعف ها و تعلیمات اجتماعی جوامع بشری را به نقد می*کشد."


      دكتر جانسون طنز را اين گونه معنی می*کند: "شعری که در آن شرارت و حماقت سانسور شده باشد."

      استعمال كلمه طنز برای انتقادی که به صورت خنده آور و مضحک بیان شود در فارسی معاصر سابقه زیاد طولانی ندارد. هرچند که طنز در تاریخ بیهقی و دیگر دیگر آثار قدیم زبان فارسی به کار رفته، ولی استعمال وسیعی به معنای satire اروپایی نداشته است. در فارسی، عربی و ترکی کلمه واحدی که دقیقا این معنی را در هر سه زبان برساند وجود نداشته است. سابقا در فارسی هجو به کار می*رفت که بیشتر جنبه انتقاد مستقیم و شخصی دارد و جنبه غیر مستقیم ساتیر را ندارد و اغلب آموزنده و اجتماعی هم نیست. در فارسی هزل را نیز به کار برده اند که ضد جد است و بیشتر جنبه مزاح و مطایبه دارد.

      طنز تفکر برانگیز است و ماهیتی پیچیده و چند لایه دارد. گرچه طبیعتش بر خنده استوار است، اما خنده را تنها وسیله*ای می انگارد برای نتیل به هدفی برتر و آگاه کردن انسان به عمق رذالت ها. گرچه در ظاهر می خنداند، اما در پس این خنده واقعیتی تلخ و وحشتناک وجود دارد که در عمق وجود، خنده را می خشکاند و انسان را به تفکر وا می*دارد. به همین خاطر در باره طنز گفته اند: "طنز یعنی گریه کردن قاه قاه، طنز یعنی خنده کردن آه آه."

      طنز در ذات خود انسان را برمی آشوبد، بر تردیدهایش می افزاید و با آشکار ساختن جهان همچون پدیده*ای دوگانه، چندگانه یا متناقض، انسان ها را از یقین محروم می*کند. جان درایدن در مقاله "هنر طنز" ظرافت طنز را به جدا کردن سر از بدن با حرکت تند و سریع شمشیر تشبیه می*کند، طوری که دوباره در جای خود قرار گیرد.

      در میان شاعران یونان و روم، شعرهای طنز آرخیلوخوس، هیپوناکس، آریستوفان، لوسیلیوس، هوراس و جوونال قدیمی ترین نمونه هاست. در ادبیات قرون وسطای انگلیس از قصه*های کنتربری اثر جفری چاسر و منظومه رویای پیرس شخم کار اثر ویلیام لاگلند می*توان نام برد. در دوران رنسانس رابله، سروانتس و لوییجی پولچی مشهور طنزپردازان هستند. آثار طنز ابتدا به صورت شعر بود و بعدها شیوه*های روایی را هم در بر گرفت. امروزه در ادبیات جهان، مشهورترین طنزنویسان، نثرنویسانی چون سروانتس، رابله، ولتر، جوناتان سویفت، هنری فیلدینگ، جوزف آدیسون، ویلیام تکر
      مگسی را کشتم
      نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
      و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
      طفل معصوم به دور سر ما می چرخید
      به خیالش قندم...یا که چون اغذیه مشهورش تا به این حد گندم!!!
      ای دو صد نور به قبرش بارد؛
      مگس خوبی بود...من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم...
      زنده یاد حسین پناهی

    2. #2

      http://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/2.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/2.png
      کاربر
      تاریخ عضویت
      Apr 2012
      عنوان کاربر
      کاربر
      شماره عضویت
      941
      محل سکونت
      قم
      نوشته ها
      243
      پسندیده
      3
      مورد پسند : 51 بار در 45 پست
      طنز اختراع بزرگ انسان


      طنز یکی از گونه*های ادبی و هنری تفکر انتقادی است. طنز سرشتی انتقادی دارد و به گفته*ی چرنیشفسکی : طنز، آخرین مرحله*ی تکامل نقد است. طنز، تصویر هنری ِ جمع تناقض*ها و تضادهای درونی و بیرونی انسان و جامعه در لحظه و تاریخی واحد، با بیان و لحنی نیش*خند آفرین است. طنز پرداز نیک می*داند که جمع تناقض*ها و تضادها درآن ِواحد در منطق صوری امری محال است، اما قلم*رو طنز پرداز زنده*گی اجتماعی است، قلم*رویی که هر آن ِ واحد آن، جمع تناقض*ها و تضادهای درونی و بیرونی است. به ویژه در دوره*ی گذار از یک مرحله*ی تاریخی به مرحله*ای دیگر، که تناقض*ها و تضادها چشم*گیر*تر و بی تناسبی*ها آشکارترمی*شود؛ زمینه و زمانه برای خلق طنز، بیش از پیش فراهم می*شود. زیرا هنگامی که زمانه دگرگون و نو می*شود، هر چیز کهنه*ی جامانده در گذشته، مصیبت آفرین و نیش*خند آفرین می*شود. برای مثال در این هنگامه است که می*بینیم یک باره در گرما گرم پیکار برای رهایی زن، آش نذری می*پزند؛ و یا کسی که روزها غوطه*ور در دریای*های نور( بحارالانوار) علامه مجلسی است، گیریم که به قول هدایت: آب این دریاها از آب یک آفتابه هم زیادتر نباشد، شب هنگام سنجش خرد ناب کانت را شخم می*زند. در نتیجه، نیش*خند واکنش انسان هوش*یار در برخورد با جمع تناقض*ها و تضادهای مصیبت آفرین است. به قول سنایی: جمع کرده است از پی خنده/ چرخ مشتی از این پراکنده
      بر این اساس می*توان گفت، طنز، درک و خلق تصویر هنرمندانه و نقادانه*ی جهانی سراسر متناقض و متضاد، در قالبی نیش*خند آمیزاست، بی آن که طنزپرداز، دمی کهنه*گی و فنا را در ذات هر نوآمده، فراموش کند.
      طنز، رهایی از منطق روزمره*گی است. طنز پرداز به منطق و ارزش*های حاکم بر زنده*گی روزمره عادت نمی*کند، زیرا آن کس که اسیر عادت و تکرار می*شود، شاخک*های حساس خود را برای درک این جهان غیر عادی از دست می*دهد. طنز پرداز می*داند که کهن الگوها و عادات دیر پا، قدرت اغواگر عظیمی را حمل می*کنند و زنده*گی امروز ما را به گفته*ی توماس مان از چاه گذشته*ها اداره می*کنند. طنز پرداز نیک می*داند که مردم، قربانیان و شهیدان ِ منطق ِعادت و تکرار زنده*گی روزمره هستند. در نتیجه طنز پرداز زمین بایر زنده*گی روزمره را شخم می*زند و با افشاندن بذر شک و تردید، تیشه به ریشه*ی درخت تناورعادت می*زند و پایه*های کاخ بی گزند بدیهیات و یقینیات را بلرزه درمی*آورد. طنز پرداز، نقاب از چهره*های دروغین و ساخته*گی برمی*کشد، حجاب*های خوش ساخت عادت، تسلیم، فرصت*طلبی، بلاهت، بوقلمون صفتی و شبان- رمه*گی را کنار می*زند. بر این پایه، طنز آشکار کننده*ی هراس و خفتی است که پشت نقاب دلیری و موقعیت سنجی پنهان شده است. طنز پرداز نه با کسی دشمنی شخصی دارد، و نه طنز خود را تا حد نقدی شخصی تقلیل می*دهد. طنز پرداز بر دروغ*ها، تزویرها، مصلحت*ها، پرده*پوشی*ها و جنایت*ها و جراحت*های حاکم بر جامعه انگشت می*گذارد. در نتیجه، طنز آشکار کننده*ی ددمنشی است که پس نقاب اخلاق پنهان شده است. طنز پرداز، این*چنین داد ِخود از کِهتر و مِهتر می*ستاند.
      طنز پرداز عیب*ها و مفاسد جامعه*ی خود را بزرگ*تر از آن*چه هست، جلوه می*دهد. این بزرگ*نمایی و اغراق لازمه*ی کار طنزپرداز است، زیرا به این وسیله مخاطب را به تأمل و چاره اندیشی وا می*دارد. البته باید بزرگ*نمایی با ظرافت توأم باشد تا ذهن مخاطب متوجه مصنوعی بودن آن بشود. هم چنین نباید بزرگ نمایی به حدی برسد که تشابه موضوع با واقعیت مورد نظر از بین برود.
      مگسی را کشتم
      نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
      و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
      طفل معصوم به دور سر ما می چرخید
      به خیالش قندم...یا که چون اغذیه مشهورش تا به این حد گندم!!!
      ای دو صد نور به قبرش بارد؛
      مگس خوبی بود...من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم...
      زنده یاد حسین پناهی

    3. #3

      http://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/2.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/2.png
      کاربر
      تاریخ عضویت
      Apr 2012
      عنوان کاربر
      کاربر
      شماره عضویت
      941
      محل سکونت
      قم
      نوشته ها
      243
      پسندیده
      3
      مورد پسند : 51 بار در 45 پست
      طنز و خنده


      طنز اگرچه از حیث مضمون با نقد جدی پهلو به پهلو می*زند، اما از حیث شیوه*ی بیانی بیش*تر با فکاهه هم*خوانی دارد. در طنز به مصداق : چو حق تلخ است با شیرین زبانی/ حکایت سرکنم آن*سان که دانی؛ صریح*ترین و تلخ*ترین انتقادها در ظاهری خنده دار عرضه می*شود. شاید یکی از دلایلی که سبب شده است، بیش*تر مردم طنز و شوخی را هم*خوان و هم*سان بپندارند، تشابه ظاهری نتیجه*ی نهایی طنز و شوخی باشد، زیرا هر دوی این گونه*های ادبی به انبساط خاطر مردم می*انجامند و خنده*آور هستند. اما کیست که نداند فرهنگ خنده*آور مردمی، خالق دنیای بی پایان شکل*ها و جلوه*های ناهم*گون خنده بوده و خواهد بود. به گفته*ی باختین : خنده همیشه سلاح آزادی در دست مردم بوده است. خنده ، انسان را از ترس از مقدسات، ممنوعیت های استبدادی، گذشته و قدرت که در طول هزاران سال در ذهن جای گرفته*اند، می*رهاند. بر خلاف خنده، لحن جدی و رسمی، لحن سرکوب*گر، ارعاب*گر و اسارت آور بوده و به تهدید و نیرنگ دست می*زده و عبوس بوده است. البته نیش*خند بر آمده از طنز، لحن جدی را نفی نمی*کند، بل آن را پالوده و کامل می*سازد. آن را از یک*جانبه*گی، جمود، تعصب ورزی، خشک اندیشی، ترس، پندآموزی، ساده اندیشی، اوهام و از خشکی ابلهانه می*پالاید. نیش*خند، جدیت را از انجماد و جدا شدن از کلیت تمام نشده*ی زنده*گی ِ روزمره باز می*دارد. ارسطو بر این باور بود که : از میان موجودات زنده، انسان یگانه موجودی است که می*تواند بخندد. به عبارت دیگر به باور ارسطو خنده، برترین امتیاز معنوی انسان و دور از دست*رس دیگر آفریده*ها است. کی*یرکه*گور می*گوید : تا جوان بودم، از خنده غافل بودم، بعدها که چشمانم بازتر شد و حقیقت را دیدم... به خنده افتادم... و هنوز هم*چنان می*خندم. اگر کی*یرکه گوردر تجربه*ی شخصی خود بر پیوند حقیقت و خنده انگشت می*نهد، مولوی از نقش عشق در کشف شکل دگر خندیدن این*گونه سخن می*گوید : گرچه من خود زعدم، دل*خوش و خندان زادم/ عشق آموخت مرا، شکل دگر خندیدن/ به صدف مانم، خندم چو مرا درشکنند/ کارخامان بود از فتح و ظفر خندیدن.
      در طنز، این اشکال خنده را می*توانیم ببینیم : نیش*خند، زهرخند، خنده*ی تلخ، خنده*ی شیرین، خنده*ی پوشیده، خنده*ی دوپهلو، خنده*ی کنایه آمیز، خنده*ی شاد، خنده*ی* غم انگیز، خنده*ی اشک آمیز، خنده*ی مرگ آور، و... طنزپرداز در پنبه زدن از فرادستان خنده*ی تلخ را به کار می*گیرد و در انتقاد از فرودستان خنده*ی شیرین را. در طنز نیش وجود دارد و در فکاهه نوش. طنز نیش*خند است و فکاهه نوش*خند.
      مگسی را کشتم
      نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
      و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
      طفل معصوم به دور سر ما می چرخید
      به خیالش قندم...یا که چون اغذیه مشهورش تا به این حد گندم!!!
      ای دو صد نور به قبرش بارد؛
      مگس خوبی بود...من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم...
      زنده یاد حسین پناهی

    4. #4

      http://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/2.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/2.png
      کاربر
      تاریخ عضویت
      Apr 2012
      عنوان کاربر
      کاربر
      شماره عضویت
      941
      محل سکونت
      قم
      نوشته ها
      243
      پسندیده
      3
      مورد پسند : 51 بار در 45 پست
      هجو و طنز، هزل و فکاهه


      بر خلاف ادبیات شفاهی مردم که سرشار از طنز است، از سویی به علت حاکمیت مدح و اشک و از سوی دیگر به علت تحقیر و آزار طنزپردازان،ادبیات مکتوب ما عرصه*ی باز و مناسبی برای حضور طنزپردازان نبوده است. اما با این وجود آثار شاعران بزرگی چون خیام و سنایی و عطار و مولوی و سعدی و حافظ از طنز بهره*ی بسیاری برده است و عبید زاکانی توانسته* در این زمینه آثار درخور و ماندگاری خلق و ثبت کند. هر چند آن*ها مجبور بوده*اند از بیم گزند دشمنان، مانند عطار، طنز خود را از زبان فرزانه*گان دیوانه طرح کنند. تا پیش از سنایی، مدح و هجو از گونه*های رایج ادبیات مکتوب ما بوده است. شاعران بواسطه*ی مدح از اصحاب قدرت و ثروت، صله دریافت می*کردند و بواسطه*ی هجو از آنان انتقام می*گرفتند. انوری می*گوید: اگر عطا ندهندم برآرم از پس مدح/ به لفظ هجو دمار از سر چنین ممدوح . و در جای دیگر می*گوید : غزل و مدح و هجا هر سه بدان می*گفتم/ که مرا شهوت و حرص و غضبی بود بهم. بر اساس این بیت می*توان فهمید که به باور انوری انگیزه*ی سرودن غزل، شور و شهوت است؛ و انگیزه*ی سرودن مدح، حرص و آز، و سرودن هجو نیز خشم و غضب. در واقع رنجش و خشم و انتقام در شعر کلاسیک ما بیش*تر جنبه*ی شخصی داشته و کم*تر از هجو فراتر رفته است. فردوسی می*گوید: چو شاعر برنجد بگوید هجا/ هجا تا قیامت بماند به جا. حکیم شفایی شاعر دوره*ی صفوی نیز می*گوید : دست*اش به انتقام دگر چون نمی*رسد/ شاعر به تیغ زبان می*برد پناه. زبان هجو و هزل دریده*تر و بی پرده*تر از زبان طنز و فکاهه است. سوزنی سمرقندی دشنام را خمیرمایه*ی هجو می*داند و بر این باور است که بی مایه فطیر است. وی در شعری می*گوید : در هجا، گویی دشنام مده، پس چه دهم؟/ مرغ بریان دهم و بره و حلوا و حریر!/ مثل نان فطیر است هجا، بی دشنام/ مرد را درد شکم گیرد از نان فطیر. فخر صفی در لطایف الطوایف می*نویسد : عبید زاکانی در هجو گویی بی محابا و در هزالی بی حیا بوده است. از این داوری پیدا است که بی باکی و بی پروایی صفت هجو گویان بوده است و بی حیایی صفت هزالان. برای نمونه جندقی در هزلی چنین سروده است : حاجی عبدالتقی خلایی ( مستراحی) ساخت/ که بگویند ذکر او از پس/ گفت یغما برای تاریخ*اش/ توشه*ی آخرت همین*اش بس! در ادبیات فارسی با سنایی است که ما با نوعی هزل تعلیمی مواجه می*شویم، یعنی برای سنایی شعر هزل نه وسیله*ای برای انتقام شخصی، بل وسیله*ای است برای انتقاد و آموزش. سنایی که خود در شعر کارنامه*ی بلخ با هجو آغاز کرده بود در ادامه به هزل تعلیمی رسید. و در کتاب حدیقه تمامی قلم*رو زنده*گی اجتماعی را اقلیم هزل اعلام کرد. سنایی خود می*گوید : هزل من هزل نیست، تعلیم است/ بیت من، بیت نیست، اقلیم است/ گر چه با هزل، جدّ بیگانه است/ هزل و جدّم، هم از یکی خانه است/ شکر گویم که نزد اهل هنر/ هزلم از جدّ دیگران خوش تر است. سعدی نیز در گلستان می*گوید : به مزاحت بگفتم این گفتار/ هزل بگذار و جدّ از او بردار. جامی در مثنوی هفت رنګ در باره*ی هزل مي*گوید : جدّ بُود پا به سفر فرسودن/ هزل یک لحظه به راه آسودن.
      خنده در ادبیات مکتوب فارسی دو گونه*ی اصلی داشته است؛ هجو و هزل. طنز و فکاهه در واقع صورت*های تکامل یافته*ی هجو و هزل هستند. در تعریف هجو گفته*اند : هجو، یعنی بر شمردن عیب و نقص افراد، از روی غرض شخصی، به قصد تحقیر و تخریب، با زبان و لحنی زننده و بی پرده، هجو ضد مدح است. طنز شکل پالایش و تکامل یافته*ی هجو است. در حقیقت طنز پرداز در برشمردن عیب و نقص افراد، دارای غرض اجتماعی است نه شخصی، قصد وی اصلاح و آگاه کردن افراد است نه تحقیر و تخریب آنان، زبان و لحن آنان گزنده و کنایی است. شهر آشوب نیز یکی از زیر مجموعه*های هجو بوده است. شهر آشوب، شعری است که در هجو یک شهر و نکوهش مردم آن و یا هجو اصناف و صاحبان حِرَف سروده شده باشد. در تعریف هزل هم گفته*اند : هزل، یعنی شوخی رکیک به خاطر تفریح و نشاط، و آن ضد جدّ است. فکاهه، شکل تکامل یافته*ی هزل است. به عبارت دیگر فکاهه از نظر زبانی بهداشتی تر از هزل است.
      مگسی را کشتم
      نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
      و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
      طفل معصوم به دور سر ما می چرخید
      به خیالش قندم...یا که چون اغذیه مشهورش تا به این حد گندم!!!
      ای دو صد نور به قبرش بارد؛
      مگس خوبی بود...من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم...
      زنده یاد حسین پناهی

    5. #5

      http://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/2.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/2.png
      کاربر
      تاریخ عضویت
      Apr 2012
      عنوان کاربر
      کاربر
      شماره عضویت
      941
      محل سکونت
      قم
      نوشته ها
      243
      پسندیده
      3
      مورد پسند : 51 بار در 45 پست
      طنز در ادبیات فارسی



      در ادبیات کلاسیک فارسی، طنز در میان آثار نویسندگان دوره*های مختلف به اشکال گوناگون وجود داشت. در صدر این افراد، عبید زاکانی پدر هنر طنز در ادبیات فارسی است.[۹] عطار نیشابوری نیز در الهی نامه جنبه*هایی از طنز دارد. با ظهور مشروطیت و ایجاد فضای نسبتاً باز مطبوعاتی، طنز بندهای تفریح*های افراطی و سطحی را گسست و به عنوان نوع ادبی بسیار جدی، توجه بسیاری از نویسندگان و شعرای بزرگ را به خود جلب کرد. از جمله میرزاآقا خان کرمانی، از طنزپردازانی که در راه هدفش جان باخت. علی اکبر دهخدا، سید اشرف الدین حسيني گيلاني (نسیم شمال)، میرزاده عشقی و زین العابدین مراغه*ای از پیشگامان طنز در ادبیات فارسی در دوران انقلاب مشروطه بودند. در نسل*های بعدی محمدعلی جمالزاده، صادق هدایت، بهرام صادقی، منوچهر صفا، ایرج پزشکزاد نویسندگانی بودند که طنز را در برنامه کارشان داشتند.[۱۰] از طنزپردازان بنام معاصر ایران می*توان خلیل جوادی، هادی خرسندی، عمران صلاحی، منوچهر احترامی، سید ابراهیم نبوی، کیومرث صابری فومنی (گل آقا)، ابوالفضل زرویی نصرآباد(ملانصرالدین)، ابوالقاسم حالت، جمشید عظیمی نژاد، دکتر فرشاد روشن ضمیر و دکتر مازیار نصرتی را نام برد.
      مگسی را کشتم
      نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
      و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
      طفل معصوم به دور سر ما می چرخید
      به خیالش قندم...یا که چون اغذیه مشهورش تا به این حد گندم!!!
      ای دو صد نور به قبرش بارد؛
      مگس خوبی بود...من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم...
      زنده یاد حسین پناهی

    6. #6

      http://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/1.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/2.pnghttp://www.graphiran.com/wp-content/uploads/2013/01/2.png
      کاربر
      تاریخ عضویت
      Apr 2012
      عنوان کاربر
      کاربر
      شماره عضویت
      941
      محل سکونت
      قم
      نوشته ها
      243
      پسندیده
      3
      مورد پسند : 51 بار در 45 پست
      ادبیات طنز ایران از گذشته تا امروز


      ادبیات طنز ایران از اشعار و نوشته های سوزنی سمرقندی و عبید زاکانی بزرگترین طنزپرداز قرن هشتم حال و هوایی دیگرگونه تر می یابد و در ادبیات کهن به شکل آشکار تری رخ می نماید.

      در همان زمان که عبید زاکانی موش و گربه و رساله تعریفات و دیگر آثار خود را خلقی می کند در گوشه ای دیگر از ایران زمین شاعر بلند پایه ای چون حافظ صد البته با زبانی محافظه کارانه تر طنزی تلخ را در غزلیات خود می افریند و در این میان پرده از ریاکاری سالوسیان و ظاهرفریبان عصر خود بر می دارد. محافظه کارانه از این جهت که کلام را به هجو و هزل نمی آلاید و با منطق جسورانه های خویش و به مدد ایهام پردازی و کنایه و دیگر فنون کارآمد به بیان اندیشه های اجتماعی خود می پردازد. وی از صنعت تهکم به نحوی سود می جوید که همه چیزی می تواند خلاف خود را ثابت کند چرا که این ویژگی ذهن و زبان حافظ است که کسب جمعیت از هرچه پریشانی و پریشان حالی می کند. در همین مقام است که پرده از ریاکاری و تزویر شیخ و زاهد و مفتی و محتسب بر می دارد و به فتوای پیر مغان سجاده با می می آلاید. گرچه ماه رمضان باشد دست از شراب لعل بر نمی دارد و در شب قدر بی محابا صبوحی می زند. رند را لباسی از عشق و اخلاص و مستی می پوشاند و او را یک تنه به جدال زاهد و صوفی می فرستد. خوب که دقیق می شوی می بینی او خود در ردیف اول این مبارزه قرار دارد. حتی پنجاه غزل یا قصیده مدحی حافظ چیزی از عزت نفس و اندیشه های مترقی انسان ساز او نمی کاهد و گرچه گرد آلود فقر است هیچگاه دامن به نا پاکی های روزگار نمی آلاید. سعدی پیش از او طنز را با گلستان و بوستان خود در آمیخته است تا نا بسامانی های اخلاقی و اجتماعی را در شکلی برجسته و تاثیرگذار تر به نمایش بگذارد. بی شک هیچکس در طنز پردازی و قدرتی که در خلق معانی مطایبه آمیز از خود بروز می دهد به حد و حدود سعدی نمی رسد البته اگر عبیدزاکانی را از جمع چند هزار شاعر صاحب دیوان گذشته استثناء کنیم هرچند بسیاری حتی سعدی را از این جهت نیز بر عبید رجحان می دهند.

      به جز افرادی که بر شمردم کمتر شاعر و نویسندگی دیگری به جهت استیلا بر هنر طنز معروف مانده است اما بی انصافی است اگر نبوغ انوری ابیوردی را در این زمینه نادیده بگیریم. بسیاری از نکته سنجی های انوری در طی تاریخ محفوظ مانده و خود را به زمان حال رسانده اند. تمام بزرگانی که نامشان فهرست وار در این رقیمه آمد شاخص ترین افراد ادبیات طنز گذشته به شمار می روند. با این حال نکته مسلم این است که غالب شاعران گه گاه به فراخور حال و محل گاه به این حوزه نزدیک شده اند اما از این جهت که طنز نمود کمتری در میان معانی شاعرانه آنها دارد کمتر از این دیدگاه مورد نظر بوده اند. حتی اگر قصد استیفاء آثار باشد حتی درمیان جدی ترین شاعران مثل خاقانی و خیام و ناصرخسرو و .... نیز می توان نمونه هایی از طنز را جستجو کرد.

      جامی خاتم الشعرای دوره عراقی وقتی می خواهد اثری به رنگ و بوی گلستان خلق کند ناتوانی خود را به منصه ظهور می رساند و اثری خلق می کند که هیچ مناسبتی با گلستان جاویدان سعدی ندارد. حداقل از جهت طنز به حکایت های ساده و بی مزه اکتفا می کند هر چند از آن میان گه گاه می تواند مطایباتی تامل برانگیز تر را یافت. اشتباه فاحش جامی در تقلید ضعیف از اثری قوی مثل گلستان یک بار دیگر در دوره قاجار تکرار می شود و اثری را خلق می کند که حتی از بهارستان جامی فرودینه تر به نظر می رسد.

      در دوره سبک هندی با گونه دیگری از طنز آشنا می شویم که حاصل اغراق و تخیل و نکته سنجی ها و باریک خیالی های شاعران این دوره است. طنز نه البته به گونه ای که امروز می شناسیم از ویژگیهای شعر سبک هندی بشمار می رود. اما حقیقت این است که آنچه در ادبیات طنز و در زیر مجموعه عناوین حکایت، مطایبه، لطیفه، ادبیات فکاهی و ... می شناسیم در این دوره در شکل متعالی دیده نمی شود. طنز گویی تنها در مفردات و برخی از ابیات برگزیده نمود می یابد که نه حاصل دردی عمیق که حاصل بازی زبان و تخیل است و بدین لحاظ تاثیرات این گونه از طنز ناچیز تر از آن است که بتوان در باب آن قلم فرسایی کرد.

      اما آنچه تحت عنوان طنز نو در ادبیات معاصر خود را نشان می دهد حاصل دغدغه ها و دردهای شاعرانی است که در اواخر حکومت قاجاریه به فکر مشروطه خواهی و اصلاح جامعه خود افتاده اند. از این خیل عظیم همواره نام شاعران و طنزپردازان دردمندی چون ملک الشعرای بهار، ابوالقاسم فراهانی، اشرف الدین حسینی قزوینی(نسیم شمال) و استاد علی اکبر دهخدا به نیکی می درخشد. وجود روزنامه ها و نشریات متعددی از جمله صور اسرافیل و نسیم شمال فضا را برای ارائه نمونه هایی مردمی از شعر باز گذاشته است اگرچه ادبیات طنز همواره در معرض ممیزی و سانسور صاحبان قدرت بوده است. چرند و پرند دهخدا و دیگر آثار او اگر چه مخاطبان بیشماری دارد اما به تعطیلی روزنامه صور اسرافیل و متواری شدن استاد می انجامد و مرگ میرزا جهانگیر شیرازی و این تنها نمونه کوچکی است از مصایب و نابسامانی های کسانی که با نیشخند قلم خود به جدال استبداد سر تا به پا مسلح می روند. همواره در طول تاریخ زبان سرخ این خیل سر سبز آنان را در مخاطره دار و داد قرار داده است. این گونه از ادبیات می رود تا لکه ننگی که در مدیحه سرایی های کهن بر پیشانی ادبیات نشسته است را بزداید و شاعران و نویسندگان را از تهمت همسویی با جریان قدرت برهاند.

      ظهور محمدعلی جمالزاده و اشاعه نمونه هایی از داستان ایرانی با معاییر مترقی داستان روز جهان، حکایت های فارسی را در شکل و هیاتی علمی تر ارائه نمود و با خلق آثاری چون فارسی شکراست و یکی بود و یکی نبود نمونه های متفاوت از طنز ایرانی را به جهانیان معرفی نمود. همزمان صادق هدایت با کلامی تلخ وتند و جدی رویه دیگری از اجتماع ستمدیده ایرانی را به تصویر کشید. این جفت توامان نسل اول داستان نویسی معاصرایران را سامان دادند و هریک مسیر را برای خلق آثاری متعدد دیگری هموار ساختند تا آنجا که نسل دوم و سوم داستان نویسی ایران نمونه هایی موثر از ادبیات طنز و جد را ارائه نمود. کنکاش چند و چون طنز در ادبیات معاصر خاصه در دوران اخیر مجالی بیش از این می طلبد.
      مگسی را کشتم
      نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
      و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
      طفل معصوم به دور سر ما می چرخید
      به خیالش قندم...یا که چون اغذیه مشهورش تا به این حد گندم!!!
      ای دو صد نور به قبرش بارد؛
      مگس خوبی بود...من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم...
      زنده یاد حسین پناهی

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    موضوعات مشابه

    1. علائم ایدز چیست؟
      توسط admin در انجمن خون و لنف
      پاسخ: 0
      آخرين نوشته: 01-08-2013, 03:35 PM
    2. آفت دهان چیست؟ + علل ، درمان
      توسط admin در انجمن دهان و دندان
      پاسخ: 0
      آخرين نوشته: 09-22-2012, 01:32 PM
    3. Cvt چیست؟
      توسط weatherforecaster در انجمن دانستنی ها
      پاسخ: 0
      آخرين نوشته: 07-11-2012, 01:30 PM
    4. دانشجو کیست؟
      توسط weatherforecaster در انجمن لطیفه و سرگرمی
      پاسخ: 6
      آخرين نوشته: 07-07-2012, 12:12 PM
    5. شیدر چیست؟
      توسط admin در انجمن پرسش و پاسخ
      پاسخ: 0
      آخرين نوشته: 09-29-2011, 08:21 PM

    کلمات کلیدی این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    درباره گرافیران

    سایت گرافیران به منظور ارائه بهترین ابزار گرافیکی در وب در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۸۹ ساخته شد. از آن زمان تا کنون سعی ما بر این بوده تا بهترین نمونه های آماده ، ابزار گرافیکی و آموزش های فتوشاپ را برای کاربران فراهم کنیم . گرافیران توسط هاست دی ال هاست می شود.

    اطلاعات

    طراحی شده توسط : FoX FuN

    تعرفه تبلیغات : مشاهده تعرفه ها

    ایمیل مدیریت سایت : info@graphiran.com

    لینک ها


    SEO by vBSEO 3.6.0